سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

علامهاى براى تمام اعصار

پنج شنبه 88/8/28 10:53 صبح| | نظر

علامه‌اى براى تمام اعصار

علامه جعفری

شامگاه دوشنبه، بیست و پنجم آبان ماه سال 1377 بود که این خبر تاسف ‌بار در همه جا پیچید: “علامه محمدتقى جعفری، درگذشت” واقعا باورکردنش سخت بود که جهان اسلام یک روشنفکر و دانشمند بزرگ را از دست داده و چه بسا سالیان درازى باید طول کشد تا بلکه چنین شخصیتى پا به عرصه وجود نهد.

علامه محمدتقى جعفرى در سال 1304 هـ.ش در یک خانواده مذهبى به دنیا آمد. زادگاه او شهر تبریز و یکى از محلات قدیمى آن شهر بود. همگان اعتقاد داشتند که آن بزرگوار، کودکى با هوش و تواناست. به همین سبب هم دوران ابتدایى تحصیل را در آن شهر سپرى کرد اما به خاطر فقر و تنگدستى خانواده مجبور شد مدتى را به کار و کوشش بپردازد تا اینچنین چرخ خانواده به گردش درآید اما این کار روزانه نمى‌توانست مانعى باشد در برابر روح جستجوگر علامه؛ چنانچه ایشان در همان اوان جوانى با مشکلات بسیارى راهى شهر تهران شد و در مدرسه دینى مروى به کسب علم پرداخت و از محضر اساتید و علمایى چون آیت‌الله شیخ محمدرضا تنکابنى و میرزامهدى آشتیانى بهره‌هاى فراوان برد.

به خاطر فقر و تنگدستى خانواده مجبور شد مدتى را به کار و کوشش بپردازد تا اینچنین چرخ خانواده به گردش درآید اما این کار روزانه نمى‌توانست مانعى باشد در برابر روح جستجوگر علامه؛ایشان تحصیل را در مدرسه دینى مروى ادامه دادند

از آنجا که شهر قم از دیرباز مرکز علم و دانش دینى بوده است، علامه محمدتقى جعفرى هم براى سیراب کردن روح تشنه خود راهى این شهر شد. اما به خاطر شرایط پیش آمده در سال 1327 هـ .ش به سمت شهر نجف و حوزه علمیه آنجا رهسپار شد و این خود نقطه آغازى براى ایشان بود تا از دریاى بیکران علوم و معارف اسلامى بهره‌هاى فراوان ببرد. پس تا آنجا که برایشان میسر بود در محضر اساتیدى چون آیت‌الله خویى به تلمذ پرداخت و از مجالس درس آیت‌الله سیدهادى میلانى نیز استفاده کرده و اینچنین بر غناى علمى و فکرى خود افزود.

اخلاق از منظر علامه جعفری و راسل

سرانجام آن بزرگوار پس از کسب علوم دینى چون فقه، فلسفه و... در سال 1337 هـ .ش به ایران بازگشت. مدت کوتاهى را در شهر قم و در محضر آیت‌الله بروجردى بود اما به دلایلى به شهر مشهد رفت و با تلاش و کوشش بسیار به امر تدریس و تحقیق و تالیف پرداخت.

بى‌تردید شخصیت علمى علامه جعفرى شخصیتى بى‌بدیل است‌زیرا او در اغلب علوم زمانه تبحر و مهارت خاصى داشت؛ چنانچه از یک طرف ایشان عالم علوم دینى چون فقه، اصول، فلسفه و... بود، از آن طرف در هنر و زیباشناسى سخنان و نظراتى در حد و حدود جهانى داشت و در کنار تمام اینها در ادبیات بخصوص شعر کهن صاحب نظر بود؛ فى‌المثل شرح پانزده جلدى استاد بر مثنوى معنوى مولوى از ابعاد گوناگون براى صاحبان فن ادبیات حائز اهمیت است و جالب آنکه در بسیارى مواقع، همین شرح مثنوى معنوى علامه یکى از مراجع مهم ادبى در سطوح دانشگاهى است.

از استاد علامه جعفرى آثار و تالیفات بسیارى به یادگار مانده است که تعداد آنها به بیش از 100 جلد مى‌رسد و در این میان مجموعه بیست و هفت جلدى شرحى بر نهج‌البلاغه که شرح کاملى بر خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه امیر مومنان علی(علیه السلام) است از جهات گوناگون درخور توجه و شایسته‌ توجهات و مراجعات بسیارى است. از افتخارات دیگرى که علامه به جهان اسلام هدیه کرد، مناظره ایشان با صاحب‌نظران و روشنفکران دنیاى غرب است؛ آن طور که اکثر روشنفکران و اهالى قلم هنوز مناظرات استاد را با اشخاصى چون برتراندراسل، روژه گارودی، پروفسور عبدالسلام و... که در حدود هفتاد جلسه مى‌باشد به یاد دارند و از آن جلسات به‌عنوان افتخارى براى جهان اسلام و علوم دینى و فکرى مسلمین یاد مى‌کنند.

به هرحال هرچند علامه محمدتقى جعفرى در میان ما نیست اما آثار گرانبهایش همواره در میان همگان؛ بخصوص روشنفکران دینى از اهمیت خاصى برخوردار است. پس لازم است بیش از پیش شرایطى پیش آید تا نسل جوان جامعه با آثار قلمى این عالم و دانشمند بزرگ بیشتر آشنا شوند و ضمن بهره بردن از نوشته‌هاى ایشان، بر خود ببالند که در سرزمین اسلامى‌مان چنین شخصیت‌هاى بزرگى رشد و نمو کرده‌اند.

نویسنده:فرهنگ مهاجر /منبع:روزنامه رسالت

تهیه: شکوری

تنظیم: آقازاده


باران حکمت(21)

پنج شنبه 88/8/28 10:53 صبح| | نظر

باران حکمت(21)

اشاره:

درسلسله مباحث تفسیری "باران حکمت"، که به صورت روزانه پیشکش حضورتان می شود، برآنیم تا در هر نوبت، کام جانتان را با یک شاخه نبات از مفاهیم بلند سوره حمد شکربار کنیم.

 

ایاک نعبد و ایاک نستعین(حمد/5)

کمک‏های خدا در جای دیگری مثل کمک به دیگران است. همچنان که در روایت آمده است:

الله فی عون العبد مادام العبد فی عون اخیه

یعنی خداوند به کمک کسی می‏آید که او به کمک برادران خود آمده باشد.

بنابراین کسی که دست دیگری را نمی‏گیرد و از دیگران دست‏گیری نمی‏کند خداوند نیز هیچ‏گاه یار و همراه او نخواهد بود، و گویی که سعدی چه خوش از قول خداوند می‏گوید:

تو هرگز رسیدی به فریاد کس   که می‏خواهی امروز فریاد رس

و یا در جایی دیگر خوشتر از این گفته است:

ما را عجب ار پشت و پناهی بود آنروز   کامروز کس را نه پناهیم و نه پشتیم

و در همین‏جا نتیجه بگیریم که هر کس به دیگری کمک کند در حقیقت به خود کمک کرده است.

و هر کس زمینه آبروی دیگری را فراهم کند خود آبرومند می‏شود.

پس من اگر کاری کنم که شما رشد کنید خودم رشد خواهم کرد. ببینید! این دست من سیب را از درخت می‏چیند و قاچ زده و آنگاه در دهان می‏گذارد، یعنی به عضو دیگر می‏دهد اما خود انرژی یافته و تقویت می‏شود.

انسان‏ها نیز اعضای یکدیگرند پس هر کس می‏خواهد قوت و قدرت پیدا کند باید خادم خوبی برای دیگران باشد.

بنابراین می‏بینید که یکی از جاهایی که خداوند انرژی و توان و نیرو و کمک و نیروی خود را در آنجا قرار داده است صبر و شکیبایی است.

صبر

صبر آرد آرزو را نی شتاب   صبر کن والله اعلم بالصواب

از این رو فرمود: و استعینوا بالصبر

از صبر کمک بخواهید!

یعنی صبر وکیل من است، و حق امضاء دارد و اگر شما پیش او بروید کارتان راه می‏افتد.

حافظ چرا حافظ شد، و چرا سخنان او این‏همه شهد و شیرین و شکرین است؟

این همه شهد و شکر کز سخنم می‏ریزد  

اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

شاخه نباتهایی که نباید خورد

لذت‏های حرام را به شاخه نبات تشبیه می‏کند و می‏گوید من به آنها هیچ نزدیک نشدم، مثلاً داشتم از کوچه می‏رفتم چشم کسی هم در پی من نبود و می‏توانستم به ناموس مردم نظر کنم و شیرین هم بود، اما دندان به جگر گذاشته و از این شیرینی چشم دوختم، یا در محفلی همه گرد هم بودند، کافی بود کسی را به باد مسخره گرفته و همه را بخندانم، که البته شیرین هم است. اما صبر کردم و هیچ نگفتم، و خداوند به پاداش این‏همه صبر سخنم را شیرین کرد، یعنی از شیرینی کم گذشتم و شیرینی بیشتر و ماندگار‏تر به من ارزانی فرمود.

مولوی هم همین تجربه را داشت او هم نصیحت می‏کرد و می‏گفت:

گر سخن خواهی که گویی چون شکر  صبر کن از حرص و این حلوا مخور


تالیف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر

تنظیم برای تبیان: شکوری


خود را جدی بگیرید!

پنج شنبه 88/8/28 10:52 صبح| | نظر

خود را جدی بگیرید!

انسانی که خود را جدی می گیرد، نه خود را فریب می دهد و نه دیگران را.

برای جدی گرفتن خود، باید مراحل زیر را در نظر گرفت:

1- خود را کاملا بشناسد. یعنی سرمایه های وجودی خود را درست ارزیابی کند.

2- پس از شناسایی خود، احساس نیاز به هدف عالی حیات پیدا خواهد شد.

3- توجه جدی به هدف عالی حیات موجب می شود انسان دریابد که این هدف جز با به فعلیت رسیدن استعدادها و امکانات وجودی انسان میسر نیست.

4- پس از طی مراحل فوق، آدمی درمی یابد که با "خود" نمی توان شوخی کرد. یعنی خود را نمی توان تسلیم قوانین طبیعت و دیگر انسان ها نمود. این خود، وابسته به مشیت الهی است و باید آن را جدی گرفت.

من انسانی به گونه ای است که هیچ قدرتی نمی تواند راهی به درون آن پیدا کند، زیرا خداوند شخصیت انسانی را منطقه ممنوعه ای قرار داده که فقط خود انسان اجازه ورود به آن را دارد و بس. اگر انسان حرمت این منطقه را نشکند و خود را فریب ندهد، دیگری قادر نخواهد بود وی را بفریبد.

خیرخواهی درباره خویشتن

هنگامی انسان می تواند خیرخواه خویشتن باشد که اولا: حقایقی به عنوان خیر و کمال برای وی مطرح شود و ثانیآ: خود برای انسان با اهمیت جلوه کند.

اگر خود برای انسان دارای اهمیت نباشد، درصدد شناسایی آن چه برای او مفید یا مضر است، برنخواهد آمد. بر اثر بی توجهی به دو عامل مذکور است که اغلب انسان ها خیرخواه خویشتن نیستند.

اگر "خود" برای انسان های امروز مطرح می بود، دیگر جان میلیون ها انسان دستخوش تمایلات سودجویانه هواپرستان نمی شد
بی اهمیت تلقی کردن خود نیز ناشی از عوامل متعددی است که مهم ترین آن عبارت است از: "به وجود آمدن خود، بدون کوشش و تلاش آزادانه". می دانیم که انسان پس از سپری کردن دوران کودکی، بروز خود را در درون خویش احساس می کند، بدون آن که تلاشی در جهت به دست آوردن آن کرده باشد. همین عدم تلاش برای به دست آوردن خود، موجب می شود انسان به آن اهمیت ندهد و به بررسی چگونگی پیدایش خود و ماهیات و مختصات آن پردازد.

برای شناسایی خود، باید به تعلیم و تربیت توجه بسیار کرد. متأسفانه جوامعی که به نقش مذهب و اخلاق در شؤون مختلف زندگی توجه ندارند، برای جان انسان ها ارزشی قایل نیستند تا موجودیت آن را به رسمیت بشناسند و در امر تعلیم و تربیت به خود توجه وافر داشته باشند. اگر "خود" برای انسان های امروز مطرح می بود، دیگر جان میلیون ها انسان دستخوش تمایلات سودجویانه هواپرستان نمی شد.


محاسبه حقوق به روش روسی

پنج شنبه 88/8/28 10:51 صبح| | نظر

محاسبه حقوق به روش روسی

حقوق خانواده

این ماجرا، داستان جالبی است که انسان را به فکر وا می‌دارد. به فکر اینکه مهندس روس راست می‌گوید و ما باید تکلیفمان را یکسره بکنیم

در گذشته ، و در زمان روسیه تزارى، پرژه‌ای توسط آنان کار می‌شد که کارگران ایرانی مسلمان نیز با آنان کار مى کردند. کارگران ایرانی هنگام ظهر که می‌شد، کار را براى بجا آوردن نماز تعطیل مى‌کردند. اما سرپرست روسى پرژه که مسیحی بود، از این کار خوشش نمى‌آمد و برایش سنگین بود، تا آنکه کارگران مسلمان را تهدید کرد که بابت مدتى که کار را تعطیل مى‌کنند، مقدارى از حقوقشان را کسر خواهد کرد.

کارگران، در پی این تصمیم مهندس روس دو گروه شدند؛ گروهى اصرار داشتند که نماز خود را به موقع بخوانند و اما گروه دیگر، با مهندس روسى هم‌صدا و همراه شده و انجام نماز را به آخر وقت موکول کردند.

از این ماجرا گذشت تا آخر ماه رسید و هنگام پرداخت حقوق، مهندس وقتى حقوق را پرداخت کرد، به گروه اوّل که نماز خود را به موقع خوانده بودند، حقوق کامل و به گروه دوم که به توصیه او عمل کرده بودند حقوق کمترى داد!

کارگران هاج و واج از ماجرا، اعتراض کردند و گفتند چرا به آنان که به گفته‌ات توجه نکردند حقوق کامل داده و به ما که به حرف تو عمل کرده‌ایم ، کمتر پرداخت کردی ؟!

مهندس مسیحى روسى گفت ! براى اینکه گروه اوّل که کسر حقوق را بر تخلف از انجام وظایف دینى ترجیح دادند، معلوم مى‌شود که افرادى مؤمنی بوده و در عقیده خود پابرجا هستند، پس در سایر اعمالشان نیز درستکار بوده و از کار نمى‌دزدند و کارشان را با صداقت انجام مى‌دهند، اما شما که پول را بر مسئولیتها و تکالیف مذهبى ترجیح دادید، معلوم مى‌شود که چندان پایبند به اصول حرام و حلال نیستید و لذا در کارى که انجام مى‌دهید، طبعاً رعایت اخلاص را نمى‌کنید و از این رو مستحق حقوق کمترى هستید؛ شما که در نماز، این تکلیف بزرگ الهى، خیانت مى‌کنید، در کار من به طریق اولى کم کارى مى‌کنید.

 

این ماجرا، داستان جالبی است که انسان را به فکر وا می‌دارد. به فکر اینکه مهندس روس راست می‌گوید و ما باید تکلیفمان را یکسره بکنیم. اگر واقعا خدا را به بزرگی  و جلال قبول داریم و همه هست و نیستمان را از او می‌دانیم و به حساب و کتابی که گفته ایمان داریم پس باید به او و فرمایشاتش اهمیت بدهیم. که اگر این نباشد باید به ایمان خود شک کنیم.

الان که این مطلب را می‌خوانی چند ساعتی و یا کمتر به وقت نمازی که پیش رو داریم باقی نمانده است. امیدوارم حرفهای من آنقدر در تو اثر کرده باشد که این نمازت را اول وقت بخوانی. اگر هم اهل نماز اول وقتی؛ تذکر که بد نیست !

 

نمازت معراج و عروجت مدام


وقتی کلید حل مشکلش را یافت؟!

پنج شنبه 88/8/28 10:50 صبح| | نظر

وقتی کلید حل مشکلش را یافت؟!

مرد به گذشته پرمشقت خویش مى‎اندیشید، به یادش مى‎افتاد که چه روزهاى تلخ و پر مرارتى را پشت سر گذاشته، روزهایى که حتى قادر نبود قوت و غذای روزانه زن و کودکان معصومش را فراهم نماید. با خود فکر مى‎کرد که چگونه یک جمله کوتاه، فقط یک جمله که در سه نوبت گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگایش را عوض کرد و او و خانواده‎اش را از فقر و نکبتى که گرفتار آن بودند نجات داد.

او یکى از صحابه رسول اکرم بود. فقر و تنگدستى بر او چیره شده بود. در یک روز که حس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را براى رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى کند.

با همین نیت رفت، ولى قبل از آن که حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به گوشش خورد: «هر کس از ما کمکى بخواهد ما به او کمک مى‎کنیم، ولى اگر کسى بى نیازى بورزد و دست حاجت نزد مخلوقى دراز نکند، خداوند او را بى نیاز مى‎کند.»

آن روز چیزى نگفت و به خانه خویش برگشت. باز با هیولاى مهیب فقر که همچنان بر خانه‎اش سایه افکنده بود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد، آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید: «هر کس از ما کمکى بخواهد ما به او کمک مى‎کنیم، ولى اگر کسى بى نیازى بورزد، خداوند او را بى نیاز مى‎کند.»

این دفعه نیز بدون این که حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت، و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان مى‎دید، براى سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت، باز هم لب‎هاى رسول اکرم به حرکت آمد و با همان آهنگ که به دل قوت و به روح اطمینان مى‎بخشید؛ همان جمله را تکرار کرد.

این بار که آن جمله را شنید، اطمینان بیشترى در قلب خود احساس کرد. حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتى که خارج شد با قدم‎هاى مطمئن‎ترى راه مى‎رفت. با خود فکر مى‎کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت خواستن از بندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه مى‎کنم و از نیرو و استعدادى که در وجود خودم به امانت گذاشته شده، استفاده مى‎کنم و از او مى‎خواهم که مرا در کارى که پیش مى‎گیرم موفق گرداند و مرا بى نیاز سازد.

با خودش فکر کرد که از من چه کارى ساخته است؟ به نظرش رسید عجالتا این قدر از او ساخته هست که برود به صحرا و هیزمى جمع کند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه‎اى عاریه گرفت و به صحرا رفت، هیزمى جمع کرد و فروخت. بدین وسیله لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهاى دیگر به این کار ادامه داد تا تدریجا توانست از همین پول براى خود تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانى شد.

روزى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به او رسید و با تبسم‎ فرمود: «نگفتم هر کس از ما کمکى بخواهد ما به او کمک مى‎دهیم، ولى اگر بى نیازى بورزد خداوند او را بى‎نیاز مى‎کند.»(1)

 

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:

1- اصول کافى، ج 2، ص 139 (باب القناعة ) / سفینة البحار، ماده "قنع" .

برگرفته از داستان راستان، ج1، مرتضی مطهری، با اندکی تصرف .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .


مشترک RSS وبلاگ شوید

آرشیوها

پیوند‌ها